مجردی بهتره از ازدواج
بنده به ازدواج بسیار بسیار بدبینم . ترس از اینده مرا از این کار باز میدارد . در خانواده مقید و مذهبی و ولایتی تربیت شدم . روابط خانوادگی مان بسیار اصولی و محترمانست . ترسم این است در اینده همسرم به من احترام نگذارد . بداخلاق و بد دهن باشد . بی نماز باشد در خفا گناه کند . مغرور و خودرای باشد و از همه مهم تر حیا و حد و مرز نداشته باشد .از خودم تعریف نمیکنم البته این گونه تربیت شدم مادرم با کارهایش به من فهمانده که همسر را باید دوست داشت و چون خادمی که انگار خدا از بهشت فرستاده است باید به او رسید و نیت کرد که این کار را برای رضای خدا انجام می دهم .میترسم از روزی که به اجبار این عقاید و باورهایم را بقچه کنم و به اجبار ازدواج کنم . خیلی ...
پاسخ : 2 / 1 / 93
سلام
ترسی که شما دارید تا حدودی طبیعی هستش . بالاخره کسی از آینده خبر نداره . نمی دونیم قراره چه اتفاقاتی بیافته . بخشی از ترس شما که غیرعادی به شمار میاد مربوط میشه به عدم آگاهی شما .
" ترسم این است در اینده همسرم به من احترام نگذارد . بداخلاق و بد دهن باشد . بی نماز باشد در خفا گناه کند . مغرور و خودرای باشد و از همه مهم تر حیا و حد و مرز نداشته باشد "
مگه قراره وقتی یه نفر به خواستگاری شما میاد بدون تحقیق بله رو بگید و بعد هم برید زیر یه سقف ؟! کسی که این طوری ازدواج نمی کنه .
می تونید در مورد تحقیق کنید . ببینید اخلاقش در محیط کار چطوره ؟ توی محل چه رفتاری داره ؟ در جلسه خواستگاری از نزدیک اون رو می بینید . باهاش حرف می زنید . تناقضات گفته هاش رو در میارید و ... !
در این روند اخلاقش تا حدودی دست تون میاد . می دونید که اهل نماز و روزه هست یا نه . می فهمید که انتقاد پذیر هست یا نه ؟ و ... !
قرار نیست که هر کی از راه رسید شما بله بگید . این نگرانی ها وقتی قابل توجه میشه که کسی بدون شناخت ازدواج بکنه .
مادرتون موارد خوبی رو برای شما گفتند . ولی پیشنهاد می کنم یکی رو پیدا کنید که سرتون داد بزنه ، ازتون انتقاد کنه ! مثلا برای تمرین یه مسئولیتی رو گردن بگیرید . سر کاری برید نه به قصد کسب درآمد ، بلکه به قصد مواجه شدن با افراد مختلف . به قصد این که خودتون رو در مقابل رفتار دیگران محک بزنید .
" پدر ومادرم از گل نازک تر به من نگفته اند و هیچ وقت دعوایی و حتی صدای بلندی در خانه ندیده ام "
این خیلی خوبه البته تا وقتی در خونه ی پدری هستید . کسی که در چنین شرایطی رشد کرده در زندگی زناشویی ممکنه به مشکل بربخوره . زندگی زناشویی این طور نیست که همه چیز گل و بلبل باشه . دعوا داره ، دلخوری داره ، غر غر داره ، انتقاد داره و ... ، از اون طرف مهر و محبت هست . عشق و صفا هست ، ناز خریدن هست و ... .
باید آمادگی اختلاف نظر ها رو داشته باشید . باید بتونید ببخشید ، باید بتونید انتقاد پذیر باشید . باید در مقابل وظیفه ای که به عنوان همسر دارید پاسخگو باشید .
از این که در خانه ی پدری از گل به شما نازک تر نگفتند دو احتمال میشه داد ؛
1 - رفتار شما اونقدر خوب هست که انتقادی به شما وارد نیست . اگه این طوره ، بهتون قول میدم در صورتی که با کسی ازدواج کنید که حداقل ویژگی های یه مرد مومن رو داشته باشه زندگی خوشی خواهید داشت . حتی از خانه ی پدری هم بیشتر به شما خوش میگذره .
2 - رفتار شما زیاد تعریفی نیست ولی پدر و مادر ملاحظه ی شما رو می کنن . اگه این احتمال درست باشه پیشنهاد می کنم تا رفتارتون رو درست نکردید ازدواج نکنید . چون اگه بهترین شوهر دنیا هم نصیب شما بشه در صورتی که خودتون رو اصلاح نکنید زندگی زناشویی سختی خواهید داشت .
" من در عین ظاهر محکمم ولی بسیار حساس هستم . وقتی کسی به من احترام نزارد سریع دلخور می شوم "
این حساس بودن خوب نیست . برای همین پیشنهاد کردم یه مسئولیتی قبول کنید . مسئولیتی که راحت نباشه . تا حرف بشنید . تا انتقاد بشنوید . تا بتونید روی خودتون کنترل بیشتری داشته باشید .

- پنجشنبه ۲۹ اسفند ۹۲
- ۰۶:۵۴
نترس بابا وقتی عاشق بشی همه از کلت میپره
راستی عیدم مبارک

- پنجشنبه ۲۹ اسفند ۹۲
- ۱۶:۲۱

- پنجشنبه ۲۹ اسفند ۹۲
- ۲۳:۳۸

- جمعه ۱ فروردین ۹۳
- ۰۱:۴۰
ولی الان !!!
بعدا خودت می فهمی.نگران نباش

- جمعه ۱ فروردین ۹۳
- ۰۳:۲۱

- جمعه ۱ فروردین ۹۳
- ۰۹:۲۶
تو این زمونه هم کسی که واقعا اهل زندگی باشه سخت پیدا میشه.بعضی از آقا پسرا هم تنوع طلب شدن.مهم نیست که چند بار طلاق بدن.مهم این که شاد باشن...
دختر بیچاره نیست که یه مهر مطلقه میخوره و به احتمال زیاد باید تا آخر عمرش بشینه خونه باباش یا با یکی که هم سن باباشه ازدواج کنه...
به نظر من که ازدواج خیــــــــــــــــــلی ریسک داره!!!!!!
ولی یه دوستی دارم همیشه میگه عاشق که بشی حله.
درسته من نمیتونم تصور کنم یه روزی عاشق بشم ولی خدا رو چه دیدی خواهر شاید عاشق شدیم و این ترس ها همش دود شد رفت...
سال نو مبارک...

- جمعه ۱ فروردین ۹۳
- ۲۲:۳۳
تنها چیزی که مهمه به گناه نیافتادنه. اینکه فکر کنی عاشق شدن باعث ازدواجت می شه درست نیست. من عاشق هم شدم ولی ازدواج نکردن یه تصمیم شخصی خیلی سخته. چون کسی که عاشقشی درک نمی کنه چرا حاضر نیستی باهاش ازدواج کنی در حالی که می میری براش. بخش عمده ای از مفهوم عشق برای مردها رابطه جنسیه و درک عشق بدون پذیرش رابطه براشون غیرممکنه. آزاردهنده ترینبخش زندگی من دقیقا این لحظات بود که یادآوریش هنوزم داغونم می کنه. ولی از اینکه ازدواج نکردم راضیم.
از طرف دیگه هر چقدر هم که در خونه پدرت زندگی شاهانه داشته باشی مثل خود من.... باز هم توی سن بالا یه چیزایی هست که آزارت می ده. پس اگر تصمیمت برای ازدواج نکردن جدیه از همین الان به فکر استقلال مالی خودت باش.

- شنبه ۲ فروردین ۹۳
- ۰۱:۳۸
ازدواج میکنی شما و همسرت تورو میزنه اما با این کارها هنوز هم دوسش داری.
اینو من خیلی دیدم.ازدواج کردن شما همین طوری نبینید.مردها هم دل دارن به خدا.هرچقدر هم بد دهن باشن هر چقدر هم بازم مرد هستند.
شما خانم ها مرد خیلی سختش کردین.خانمم میگفت من قبل از اینکه ازدواج کنم فکر میکردم مردا خیلی قوی هستن و اصلا نمی دونند محبت چیه اما بعدا فهمیدم که ای بابا اینا هم که نقطه ضعف دارن!
چون با جنس مرد آشنا نیستی اینو میگی اما بعد ازدواج اگر یکم خلاق باشی و سعی کنی اخلاق همسرتو بفهمی اون وقت معنی زوج بودنو کامل متوجه میشی.
اصلا شما خانم ها فکر کردین همه ی اون هایی که ازدواج کردن از هم خیلی خیلی راضی بودن؟؟
شما نذاشتید همسرم زندگی شو تعریف کنه والا میفهمیدی که موقع ازدواج مون ما به اخلاقیات هم نمره دادیم.(بماند که 6 تا برگه باید پر میکردم)نمره ای که خانم به من داده بود 14 بود.یعنی من اون چیز هایی که خانم میخواد فقط یکمشو دارم(نمره ی من به خانم بیشتر بود اما بعدش دبه کردم)
خلاصه اینکه هیچ وقت انسال کاملا مچ با خودتون پیدا نمی کنید.باید بدونید که همه یک بدی هایی دارن.
مجرد ها باید بدونند که خونه ی پدرشون باید تمرین کنند تا بتونند با خودشون کنترل کنند در مقابل کج روی های زوج شون.
هیچ وقت همسرتون عالی نبینید و براش جای اشتباه بزارید.

- شنبه ۲ فروردین ۹۳
- ۰۵:۵۵

- شنبه ۲ فروردین ۹۳
- ۰۶:۲۴

- شنبه ۲ فروردین ۹۳
- ۱۰:۲۱
به نگار و سمانه:
اقایون شاید برای ازدواج اولی معیارشون جنسی نباشه اما دومیش هست- و اگه به خاطر این نیاز نبود که هیچ وقت ازدواج نمی کردن- پس معیار مهمی هستش- مثلا خود شماها اگه مرد بودین و درامد داشیتن برای چی یه نان خور اضافه می اوردین؟!!!!خب هر هفته با دوستانتون برید تفریح- برید کل دنیا رو بگردین!- اما به خاطر نیاز جنسی هست که به سمت دخترها می رن- و این نیاز هم مثل اب و غذا برای بدن مهم و ضروری هستش و هر چه ازش دور بشی(برای افرادی که سن بالاتری دارن) تشنگی و عطشش بیشتر میشه و حریص تر میشن- پس انسان باید برای این نیازش هم پاسخی داشته باشه و ازدواج تنها راه مفید هست وگرنه فساد جامعه رو پر می کنه.!!
بهتره شماها قبل از تصمیم به ازدواج کمی جنس مخالفتون بشناسین(مردها)-
در ازدواج اگه نتونید جنس مخالفتون و نیازها و روحیاتشو بشناسین-مطمئن باشید که شکست می خورید.پس بیشتر مطالعه کنید. و با افراد متاهل نشست و برخواست داشته باشید

- شنبه ۲ فروردین ۹۳
- ۲۱:۵۰
مردها از رابطه ی جنسی به عشق میرسن.البت عشق واقعی منظورمه.
مگه شمایی که میخوای ازدواج کنی برای چیه؟؟/؟
حتما حتما میگید به خاطر نیاز به(محبت/عشق/جنسی).خوب با این تفاسیر شما هم داری برای هدف خواستی ازدواج میکنی که برای خودت مهمه.
اما با خودتون این فکر نمی کنی که شاید برای مرد این مهمه.
مثال مردی برای رابطه ی جنسی با کسی دوست میشه
و خانمی هم برای کمبود محبت و... با کسی دوست میشه.
از نظر من هردوشون گناه کار هستن و گناه یکسانی دارن.
مشهد مثل چی داره باران میاد!!

- شنبه ۲ فروردین ۹۳
- ۲۳:۱۶

- شنبه ۲ فروردین ۹۳
- ۲۳:۳۱

- یکشنبه ۳ فروردین ۹۳
- ۰۴:۵۰

- یکشنبه ۳ فروردین ۹۳
- ۰۵:۳۶

- یکشنبه ۳ فروردین ۹۳
- ۰۵:۴۲
در مقابل خواسته های شما مرد ها واقعا زیاده

- یکشنبه ۳ فروردین ۹۳
- ۰۸:۱۲
"
1- در مورد اینکه چشم بسته .... باید بگم بله چشم دل من بسته و چشم عقلم زیادی زیادی باز است . پدرم هم بسیار انسان اجتماعی و بروز و روشن فکر است و به اصطلاح با یک ف تا فرحزاد میرود و مسلما دختری که با زحمت تربیت کرده را راحت روانه نمی کندو البته که من نظرهایش را همیشه در اولویت قرار می دهیم و با هم مثل دوستیم .
2- در مورد اینکه از گل نازک تر ...... تعریف نباشه ولی من همیشه به گونه ای رفتار میکنم که نیاز به نصیحتی بعدا نداشته باشم این از اصول های من است. شاید 21 باشم ولی همیشه جلوتر از سنم بودم . عمیق فکر میکنم و دنیا را زیاد سخت نمی گیرم و مزرعه ای بیش نمی پندارم به استثنای این مورد که زیادی سخت شده
در ضمن لحن شما در پاسخ تان را دریافتم .باید بگم من خیلی تیزم مثلا مهمان که داریم هر که باشد دختر یا پسر خیلی نامحسوس حواسم به همه هست که مثلا وقت اذان تکانی به خود دادند یا نه / قبل غذا دست هایشان را شستند یا نه/ بسم الله گفتند یا نه/ با مادر و پدرشان محترمانه برخورد کردند یا نه/ حتی انها را شما خطاب کردند یا نه/ تندرویند , خوش خندنده اند،حوصله بچه دارن ، مستقیم به چشمان بزرگتر ها و نامحرمان نگاه می کنند یا نه / خلاصه در عین کارهای اشپزخانه همه چی تحت کنترلم هست پس بحث بی تحقیق و بی گدار به اب زدند نیست .
تمام مشکلم اینه که چی می شه یه پسر زن می خواد
تمام مشکلم اینه که این جماعت مذکر ( دور از عده ای )جوفروشٍ گندم نما از اب دربیایند .
مشکلم اینه که عوض شن .
مشکلم اینه که درک نمی کنم چطور غیر پدرم کسی می تونه مرا دوست داشته باشه .
چرا میان سراغ یک زن
چرا زن زا برای اهداف جنسیشون می خوان
مشکلم اینه که اون موقعی که باید مسائلی را باز کنند تفره برن اخه من خیلی روام ؛ ظاهر و استیل حرکاتم تابلو هست که چند چندم و... .

- یکشنبه ۳ فروردین ۹۳
- ۲۱:۰۴

- یکشنبه ۳ فروردین ۹۳
- ۲۱:۰۸

- یکشنبه ۳ فروردین ۹۳
- ۲۱:۳۸

- یکشنبه ۳ فروردین ۹۳
- ۲۱:۴۰

- یکشنبه ۳ فروردین ۹۳
- ۲۱:۴۴

- دوشنبه ۴ فروردین ۹۳
- ۰۲:۰۹
وا؟؟؟ما نذاشتیم خانومتون ادامه داستانو بنویسن؟ما که اعلام کردیم منتظر بقیش هستیم،اما خانوم شما جدی نگرفتن.
نکنه از بعضی حرفای بچه ها ناراحت شدن؟آره؟همون قضیه ی خیالبافی و ....
آدم که نباید با دیدن چن تا نظر مخالف پا پس بکشه.اینجا دخترای مجرد زیادی هستن که دوست دارن از تجربیات ارزشمند خانوم شما بهره مند بشن.لطفا بهشون بگید ادامه ی داستان رو ارسال کنند.من که به شدت کنجکاوم.

- دوشنبه ۴ فروردین ۹۳
- ۰۴:۰۳

- دوشنبه ۴ فروردین ۹۳
- ۱۲:۰۶
شاید به خاطر غرورشونه ............ شاید نمی دونم والله
ولی تا حالا تجربه ثابت کرده آقایون برای اینکه با خانمها درست رفتار کنند باج می گیرند، منتظرن براشون یه کاری صد در صد بکنی. کارهایی که براشون می کنی چه خواهرش باشی چه زنش وظیفه ات می دونن! واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تازه آخرش هم خیلی راحت کلی عیب مذارین رو کارات و فقط تشر می زنن
باور کنید اگه به قول شما یه سری از نیازها نبود و یا به قول یکی از دوستان زنها استقلال مالی داشتن هیچ وقت ازدواج نمی کردن که فقط اوامر آقا رو اجرا کنه و سرکوفت هم بشنوه

- دوشنبه ۴ فروردین ۹۳
- ۱۹:۳۴

- دوشنبه ۴ فروردین ۹۳
- ۲۰:۱۷

- دوشنبه ۴ فروردین ۹۳
- ۲۲:۴۴

- دوشنبه ۴ فروردین ۹۳
- ۲۲:۴۶

- سه شنبه ۵ فروردین ۹۳
- ۰۷:۰۰
من قبلا (زمان دبیرستان) فکر میکردم که خانم ها اصلا نیاز ندارند (چون هیج نیازی در خودم نمیدیدم ) و همش فکر میکردم این مردا هستند که به خاطر تیاز جنسی شون ازدواج میکنن
ولی بعدا با نتیجه جالبی رو به رو شدم!!!
به این نتیجه رسیدم که خانم ها هم به این دلیل ازدواج میکنن
البته نه صد در صد ولی خییییییییییییییییلی براشون مهمه مثل اقایون ولی خوب حجب و حیاشون نمیذاره رو بکنن!!!(البته خانم های مجرد و باکره رو میگم)
ولی بعد از ازدواج تو جمع زنانه چه شوخی هایی که نمیکنن!!!
چه متلکهایی که به هم نمیدن!!!
چه جوک هایی که به هم نمیگن!!!
حتی من زمان دبیرستان تو تعطیلات تابستانی میخواستم برم ارایشگری یاد بگیرم که مادرم به این دلیل نمیذاشت(چون با عرض معذرت خانم ها تو ارایشگاه ها از روابطشون البته سربسته میگن و میخندن به هم متلک میگن اگه عروس باشه کلی شوخی باهاش میکنن!!! و سر به سرش میذارن به خصوص وقتی که دارن عروس رو واسه شب عروسیش اماده میکنن.
که دیگه وا ویلا...... خلاصه ارایشگاه واسه دخترای مجرد کم سن و سال زیاد خوب نیست البته به عقیده مادرم ولی بگذریم که این روزا بچه ها خودشون در این باره خبره شدن دیگه گذشت زمان قدیم که تا شب عروسی عروس بیچاره از چیزی خبر نداشت وهمه مسائل رو همون شب بهش میگفتن!!!! وبیچاره تازه میفهمید چه خبره!)
اینها واقعیته باید واقعیت رو گفت دیگه
منم این واقعیتو رو کردم

- سه شنبه ۵ فروردین ۹۳
- ۰۷:۰۷
والامن تا اون جاییکه میبینم تو فامیلا و همسایه هاو دور و اطراف خودمون واقعا مردا به زناشون احترام میذارن
من کیف میکنم و نسبت به ازدواج یه کم دلم گرم میشه.
دیگه زمان قدیم نیست که!!
الان اقایون خیلی هوای خانم هاشونو دارند حتی تو بچه داری هم کمکشون میکنند تو کارهای خونه و....
واقعا به خودم میگم همچین مردایی رو باید دستشونو بوسید و قدرشونو دونست.
این از انصاف به دوره که همش از مردا انتقاد کنیم
خوب بیچاره ها یه خوبیهایی هم دارند دیگه که نباید نادیده گرفت.

- سه شنبه ۵ فروردین ۹۳
- ۰۸:۰۴

- سه شنبه ۵ فروردین ۹۳
- ۲۱:۵۳

- چهارشنبه ۹ مهر ۹۳
- ۱۴:۰۷

- چهارشنبه ۱۹ آذر ۹۳
- ۲۲:۴۴
میشه کمک کنید من وهمسرم چهارساله زندگی میکنیم . شوهرم بی مسئولته هر وقت مشکلی برام پیش میاد کمکی بهم نمیکنه مثلا اگه مریض بشم براش بی اهمیته و انتظار داره تنهایی برم دکتر. یا وقتی خونست جایی میخوام برم بخصوص شب که خطرناکه منو همراهی نمیکنه و میگه خودت برو.
درصورتی که خانوادش تا سرکوچه هم میخوان برن با ماشین میبره میاردشون.
بنظرتون چیکارکنم که نسبت بهم احساس مسئولت کنه ممنون پیشاپیش

- یکشنبه ۲۳ آذر ۹۳
- ۲۰:۳۵
دوم اینکه یک موقعی آدم به سنی میرسه هیچ کس جز یک همسر نمیتواند درکش کند
اینکه پدر و مادر شما کمتر از گل بهتون نگفتن خوب نیست هر انسانی عیب هایی دارد که اگر پدر و مادر و اعضای خانواده و دوستان به وی تذکر ندهند رفتارهای بد در آنها باقی خواهد ماند تا روزی که وارد میدان می شوند تازه اون موقع میشه فهمید که آیا تربیت پدر و مادر خوب بوده اند یا نه بنابراین هنوز در مورد شما زوده که بفهیم چه عیبهایی دارید.
مثلا دختری که آماده خور تربیت شده باشد و یا مسئولیت پذیر بار نیامده باشد به درد ازدواج نمی خورد زیرا در فراز و نشیب ها، زندگی را دچار اخلال می کند زیرا والدین او به وی یاد ندادن که چیکار باید کند.
حساس بودن شما خوب نیست ازدواج اخلاق خودش میخواهد گذشت، فداکاری، ما شدن و کنار گذاشتن خودخواهی همه اینا از اخلاقیات ازدواج هست که باعث رشد فرد می شود.
زودرنج بودن شما به درد فراز و نشیب های زندگی نمیخوره باید این اخلاقتون اصلاح کنید وگرنه دائم با خودتون یا شوهرتون درگیر خواهید شد.
انسان برای رسیدن به آرامش و رسیدن به کمالات ازدواج می کند در کنار آن نیازهای جنسی و عاطفی هم هست بنابراین قطعا شما اگر ازدواج نکنید نه آرامشی خواهید دید نه کمالات شما رشد خواهد کرد از طرفی نیازهای جنسی و عاطفی را فقط شوهر می تواند برطرف کند چون جنس این عاطفه با جنس پدر و مادر فرق دارد.
در ازدواج است که انسان پخته می شود.
شما باید در میدان عمل خودتان را اثبات کنید و رشد کنید مادر خوب بودن، همسر خوب بودن، مدیریت یک زندگی، رشد فردی و ... در ازدواج مشخص می شود.(به عبارتی باید وارد میدان بشید تا هم خودتان و هم بقیه بفهمند چند مرده حلاج هستید)
در مورد خصوصیات مردان نمیشود نتیجه کلی گرفت متاسفانه ما ایرانی ها تا یک خصوصیت می بینیم سریع تعمیم می دیم تنوع طلبی درست است اما این تنوع طلبی با بی بند و باری فرق دارد.
اینکه یک مرد به طرف زن کشیده می شود کششی هست که خداوند در وجود آدم قرار داده است
من احساس می کنم شما خیلی پاستوریزه و فانتزی تربیت شدیددر حالی که دنیای واقعی با فانتزی خیلی فرق دارد.
مشکل شما فقط این است که یک شوهر خوب نصیبتان شود شوهری که از عقلانیت کافی برخوردار باشد.

- جمعه ۲۸ آذر ۹۳
- ۰۴:۵۲
بسمه تعالی
بنده یک تجربه موفق دارم وان اینکه یکی می رود یک هندوانه بگیردولی نمیداند که توش به چه کیفیتی هست.دقت هم زیادمیکند با روشهای تشخیص رسیده ازنارس هم امتحان میکند اما وقتی خرید وبرید انوقت متوجه میشودکه جنس این هندوانه وبوستان وزمینی که درانجا رشد کرده چه محصولی را به بار اورده است.اگرجنسش خوب بود وان شرایط راداشت خیلی شیرین درمیاید واگرجنسش خوب نبود وان شرایط رانداشت حتی اگر ازبیرون وموقع خریدشیرین هم بنظربیاید ولی درواقع شیرین نبوده است.
پس راه حل چیست؟
راه حل خودهندوانه فروش است اگرباصداقت برخوردکندخودش میداندکه جنس هندوانه اش چیست.
حال دراین مسئله چه میشودکرد؟
درعین اینکه بسیارحساس است بسیاراسان است.
خدا
او مالک همه موجودات است.همه راکاملا"میشناسد حتی ازباطنهاهم خبردارد.حتی ازاینده هم خبردارد.علیم مطلق است.
فردبایستی خودش تمام تلاشش رابکندوتحقیقات رابطورکامل انجام دهد اما کارساز ان است که توکل به خداشود و ازخودش مسئلت شود.
اودعای بندگانش را میشنود وبسیارمهربان است. اجابت کننده دعا است.فرموده است مرابخوانید تاشما را اجابت کنم.
حال چه اشکالی داردکه ازخودش مسئلت شودکه کسی را طرف زندگی قراردهد که خوب باشد وبه مصلحت باشد.انهم همیشه این دعا انجام بگیردورابطه باخداهم خوب باشد.یادمان باشدکه هرکس دری رابکوبدومایوس نشودبالاخره دربه رویش بازمیشود.
من به لطف خدا نه باتکیه برخودم موفق شدم .ان شاء الله همه موفق بشوند.

- پنجشنبه ۴ دی ۹۳
- ۱۷:۲۴

- جمعه ۲۴ بهمن ۹۳
- ۱۵:۱۰
تو 22 سالگی موقعیت من : پدرم پیمانکار بود چند سال قبل فوت کرده بود. تو خونه 600 متری بهترین جای تهران با 9 خواهر برادر تحصیلات دار بزرگ شدم.
لیسانسم از فنی تهران گرفتم شرکت دانش بنیان کار میکردم.جوانترین فرد آنجا بودم با حقوق و بیمه خوب - مقام خوارزمی - ثبت اختراع - موقعیت برای ادامه تحصیل خارج و داخل ارث 1 میلیاری که به من رسیده بود.قدرت جوانی و زیبایی که حس میکردم میتونم هرکاری انجام بدم.پاکی و مذهب فوش بلد نبودم و مسجد و ... میرفتم. 1ماه برای کار شهرستان میرفتم 12 - 14 ساعت کار میکردم عین خیالم نبود.
همکارام: میگفتن برو زن بگیر - خانواده: کار ثابت و بعد سربازی و زودهست -خودم :همسر دست پا میبنده نمیتونم پیشرفت کنم و پول زندگی و وقتم خرج یک دختر بکنم آخرشم بگم بالا چشد ابرو هست بزند زیر همه چی
تو 29 سالگی موقعیت من :
العان من بخاطر سربازی کار از دست دادم هر کثافت کاری یاد گرفتم. یکی از اختراعاتم را دزدیدند. رفتم مشارکت مسکن بعد چند تا سود خوب پولم را خوردن العان 300م دارم. بخاطر درگیری وقت و ذهن درس ادامه ندادم از هم کالاسی هام که العان مهندس کار خانه، استاد دانشگاه شدن، دکترا دارن عقب افتادم.گیر شرکت هرمی افتادم 10م اونجا به باد رفت رازی کردن شاکی هاو...
راستی کچل هم شدم.چندتا دندونم هم تو دعوا شکست. دیگر حس هیچ فعالیتی ندارم قبلا عاشق خواهر زاده و برادر زادهام و خانواده بودم العان حوصله هیچ بچه ای ندارم.افسردگی و بد دهنی همنشینی با هر خلافکاری هم جزو سوابقم شده.پیمانکاری کوچیک زدم که با وضع اقتصاد العان به زور خرج خودشو در میاره نگرانم خدای نکرده زبونم لال مادرم فوت کنه خانه تو محله خودمون نمیتونم اجاره کنم و با تنهایی چه کنم.5 بار رفتم خواستگاری هر کدام به بهانعی نشده.
اونیکه خدا داده میگیره.ان کسی که خدا بهش نداده دعا کنه میده .
جوانیت را مثل من از دست نده

- سه شنبه ۱۰ شهریور ۹۴
- ۰۷:۳۶

- پنجشنبه ۱۱ شهریور ۹۵
- ۱۱:۰۸

- چهارشنبه ۶ بهمن ۹۵
- ۱۴:۱۶